طعم شیرین آلبالو

 

به نام صاحب زیبایی ها

 

قرار گذاشته بودیم ، هرهفته نوبت یک نفر؛ سخت می گرفتند . اون قدر جرئت داشتیم که از دست گنده کلاس یه گچ سفید کش بریم . زمین ما بود ،  مال بچه های کوچه اختران .تعدادشان زیاد بود ،هم   دخترها و هم پسرها .

شیش تا خونه روی زمین ، (لی لی) تهرانی هنوز روی بورس نیست . دنبال سنگ مرمرهم بودیم .زور زدیم اما به بازی سحرروزبهانی و نازنین حسنی  نرسیدیم .

دعوای با همسایه ها سر گچی شدن زمین ، با بچه پرروهای کوچه که تو زمین ما بازی می کردند .با نون خشک فروش های کچل که به ما سنگ پرت می کردند .

سنگ ،کاغذ ، قیچی کاغذ را راحت می برید .عقب نشینی کوچه های قدیمی ، فوتبال یا دریبل توگل . توپ را با یک عالمه لجن از توی جوب بیرون کشیدیم عکس کارتی ، بازی رنگ لباس، دمپایی ، هلیکوپتری ،. دار و ندارمیلاد  و هفت جدش رو خالی کردیم .

توی خاک و خل ها ، پیداکردن چند سنگ قلوه ملس واسه یه قل دوقل ، عاطفه ازخیلی وقت بلد بود وما زود زود سنگ ها رو تو دست او می ریختیم .

وقتش بود . قمقمه تفنگ آب پاش ها روپرکردیم .چند تا سنگر خوب برای قایم شدن هست ، چه می دونستیم یکی هست که چشم دیدن خوشحالی ما رو نداره ، به زورهمه رو از دست ما گرفت .    

 (کنار) زیادی اون بالا مالاهاست . با سنگ همه رو از درخت پایین ریختیم .درخارج از ایران این کار جرم بود ، خراب کار باید کت بسته پیش مدیرمدرسه می رفت . گفتن ببخشید خارجی به مامور  کافی نبود .چاره اش فراربود و یه عالمه خنده به ضایع شدن طرف .

همه چی عوض شد (.سندباد ، فوتبالیست ها ، ماسک ، داداش کایکو، آلن موش و گربه ، لوک خوش  شانس ، پلنگ صورتی و صد تا کارتون دیگه ) این طرف غریبه ها چیزهای عجیب تری ساختند . شرطی بازی کردن کیف  زیادی داشت . چه دخل گرونی برای گیم نت ها بساط کردیم .انگار که ازاول باید همین می بود و شد .

چشم بر هم میزنم . کنار فاطمه نشسته ام . فنجون ها دور می زنند و هر دوی ما ازته دل هورا می کشیم ..

عجیب ترشادی ناشی از شنا کردن در استخر توپ . آن لحظه  من ، بابا ، ومامانی تو دنیای قشنگ او جایی نداشتیم .

وسایل عجیب و غریبی سوار می شد . چشم های او ازاین صحبت می کردند که انگار عمو امین عزیزش دیوونه شده ،بدش نمی آمد که کودکی او دیرترشروع می شد . در نگاه عموهمه بچگی مثل  کیکی طعم شیرین آلبالو  می دهد .

آن ها هنوز هم از قصه هایی که برای ما می گفتند بدشان نمی آید و مثل ما زود خوابشان می گیرد .

موفق ونویسا باشید .

امیدوارم دوستانم هرجا که هستند شاد و سلامت باشند .

و درانتها عکسی ازهمه زندگی من  فاطمه (بشری) موسی وند در سفر به یادماندنی او به مشهد

 

 

/ 22 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلام دوست من

سلام از وبلاگت مشخصه پتانسیل خوبی برای وبلاگ نویسی داری به وبلاگت سر زدم تو هم به من سر بزن و حتما آدرس را ثبت کن تا آدرست را داشته باشم بهت بازم سر بزنم به امید دیدار سارا رضایی

mehrzad

با سلام.غزل "آینه" را بخوانید از استاد باقری به آدرس: mestaar.blogfa.com

شبنم کاظمی

مطلب خوبی بود دوست من ممنون که سر زدید خدا براتون حفظش کنه بشری رو

زهراسالاری

من این همه وبتون اومدم دفعه ی اوله که زیر عنوان رو دیدم:عبورازسرخی صفحه ی کرانه ی نیلگون وتپه های خاکستری .ماه یکه و بی کس به مانند من درانتظارسوسوی چراغ های شهرشلوغ وحشی .خداراچه دیدی شاید ....خیلی قشنگه

محمدمهدی قنبری مبارکه

درود برشما بوی جوی زندگی برمن رسید خاطراتی را فقط ذهنم چشید با یک روایت از حال خودم به روز هستم با احترام دعوتید منتظر نظرات ارزشمندتان بدرود

هرمزسعدالهی

درود امین جان.. خوندم ومرسی برمیگردم وسرفرصت نظرمم میگم.. [گل]