با شاعران و منیره حسینی

 

به نام صاحب زیبایی ها

با سلام و عرض ادب واحترام  و آرزوی قبولی طاعات و عبادات

ابتدا برخود لازم می دانم صمیمانه از دفتر صادق هدایت و شخص جهانگیر خان قدردانی کنم که من رو به حضور پذیرفتند. برای ساعت ها از بیان شیرین ایشان استفاده کردم و سپاس که من رو قابل دونسته و تعدادی کتاب و یادنامه به عنوان یادگار و هدیه در اختیار من گذاشتند .

امیدوارم جشنواره ی امسال هم به مانند سال های قبل با حضور پرشور دوستان داستان نویس همراه شود  جا دارد از خانم نغمه وطن دوست یاد کنم که در اطلاع رسانی جشنواره در سطح شهر مشهد نهایت همکاری را داشتند.

 تبریک برای افتخارآفرینان ورزش و هم چنین کسب نشان شوالیه از سوی سینمای فرانسه برای لیلا حاتمی عزیز و سکوت برای حضور گلشیفته در سنگ صبور افغان ها .

کمال سپاس از همه دوستان منتقد که لطف داشته و همواره با نکته نظرهای سازنده زمینه را برای رشد هرچه بیشتر من فراهم نمودند.امیدوارم که در ادامه باز هم شاهد محبت بی دریغ شما باشم .

برای همین و به مناسبت بیست و دوسالگی درچند روز آینده کاری را تقدیم همه دوستان خواهم کرد.

معذرت خواهی تمام و کمال به بعضی ازاهالی شعر چرا که خیلی دوست داشتم در جواب دعوت شما دوستان بهره ای از   نقد شعر داشتم که متاسقانه چنین نیست .

این پست به یکی از شاعران خوب کشور برمی گردد . در این مدت شعرهای زیبایی رو از او خواندم وخواندیم همان طور که به خودشان هم گفتم شعر بودن به قدری در اشعار این عزیز قابل  لمس است   که به نظرمن ازقبل می توان به پختگی و بلوغ شاعری توانا پی برد .

بیشتر نگران بودم که با وجود جریان های امروز این نسل و این دهه چه کسی را برای معرفی  به بعد از خود خواهد داشت .

امیدوارم همه آن هایی که می توانند به نحوی در به وجود آوردن فضاهای لازم برای رشد این شاعر  عزیز و دیگران گام بردارند نهایت سعی خود را به کارگیرند .

کوچک تر از آن هستم که یاد کنم از شاعر عزیز و محبوب منیره حسینی.

با امید به آینده ای درخشان تر که از پیش روشنی آن را می توان دید .

 

 

 

به من تسلیت بگویید

"برو بمیر"

و این جمله مثل جاده ی نفرین به خودم برگشت

مرده ام

تا تو را درونم دفن کرده باشم

 

ازاین گور که دهانش بسته نمی شود

می ترسم

که مدام تکرار می کند

کسی در من زنده به گور می شود

می ترسم

و هرچه ازخودم می دوم

هرچه در خیابان های شلوغ گم می شوم

گورم چرا گم نمی شود

 

خسته ام

از حمل نعشی که پنجه های محکم مردانه ای دارد

خسته ام

می چسبم به سینه ی دیوار

تا تو را آگهی کرده باشم

 

آهای

به من تسلیت بگویید

کسی با من

کسی ازمن

کسی درمن مرده است

 

و دیواری

که از قلبش سنگ می تپد

تکیه گاه فراموشکاران است

 

/ 2 نظر / 12 بازدید