زیرذره بین انجمن ها و کارگاه های داستان نویسی

چند روزاز تعطیلات تابستان ورفتن من به شهرستان نگذشته بود که فکرمسافرت به همدان و حضور درجلسه ی هفتگی انجمن داستانی مهر به سراغم آمد .اتفاقا درشهر زلزله خیز ما درست در همان موقع زلزله کوچکی آمد و خیلی زود هم تموم شد .

قرار برروز مشخص جلسه ی انجمن بود و این برای اولین بار بود که به همدان میرفتم .جدا همدان و جاذبه های گردشگری و فرهنگی و ادبی آن ارزشی بیشتر از یک روزماندن را داشت .اما این دینی بود که باید با حضورم به این انجمن ادا میکردم.

همیشه به گمانم وقت تنگ است .وقتی به اداره ارشاد رسیدم همه جا سوت و کور بود . فقط چند نفر ازتلویزیون خودمان فیلم نگاه میکردند .وقتی ازساعت و مکان شروع جلسه پرسیدم گفتند که هنوز کسی نیامده و جواب های از روی بی حوصلگی ودرست همون چیزی که همه به آن عادت کردیم .

سعید فتاحی اولین نفر از اعضای هیئت مدیره بود که آمد وچند دقیقه ای را دراتاقی با لهجه ی خاص همدانی بایه پسر تیتیش که انگاراز خودشان بود پرحرفی کرد و ازجشنواره و جوایز آنها که ماهیت اکثرآنها چه در هنر وچه در ادبیات وهرجای دیگری روشن شده حرف زد .

به تالارمخصوص گرد همایی رفتیم. دوستان دیگرهم یکی یکی می آمدند. همه به یک نحو با خودشان یا بادوستانشان مشغول بودند.دراین بین حضور غریبه ای جلب توجه میکرد . ازخانم های روبه روبود که  به این غریبه گفت: شما هم برو داستانتو بزارتو نوبت خوانش تا عادت کنی و این غریبه که من بودم نه ازسرادعا لبخندزدم.

وجالب حرف یکی ازدوستان نویسنده حاضر درانجمن بود که جسارت به خرج داد و ماهیت واقعی یک انجمن و حرف دل کسی مثل من رو برای همه روشن کرد . اسمشون رو به خاطر ندارم اما خوب گفتند که این انجمن ها هستند که برای رونق محدودی هم که دارند به وجود افراد نیازمند هستند .اقعا یک نویسنده به چه دلیل باید درانجمن حضور پیدا کندو درعمل مثل یک زیردست مقید به دستورات پوچ ومیان تهی یک فردخاص باشد ؟برای اینکه  فقط داستانش را بخواند و چند تا حرف بی حساب که اصلا نباید درپاسخ به آنها حرفی زد ازجانب افراد برای خالی نبودن عریضه باعنوان نقد بیان شود یا برای پرکردن وقت های بازنشستگی و چیزهای دیگر؟

ازهمان حضورهای سرد و تعداد کم و نبود سرکارخانم یوسفی میشد حدسش رازد که انجمن داستانی مهر همدان دچارتزلزل محسوسی است و شاید بهترین دست آورد این سفربرای من لحظه ای بود که درپایان خوانش داستانم چند نفر ازبچه های هم سن و سال دبستانی و شاید پایین تر اجازه گرفتند تا داستان من رو نقد کنند .بچه هایی که در همان روز درانجمن خواندند و همه اهالی انجمن ژست گارسیاماکزی به خود گرفته و دست به سینه عصا قورت دادند .آنها یادشان رفته بود که خودشان هم یک روز درهمان جا بوده اند والبته الان هم با نشان دادن این رفتارها هیچ تفاوتی با گذشته شان نکرده اند!

و دل من واقعا سوخت برای اون بچه های نوپا .آیاواقعا اهالی انجمن مهر همدان این را نمیدانند همین که یک فرد بااین سن یک قدم برای نوشتن برمیدارد خودش یک ارزش والا محسوب میشود؟من ازاین بایت بیشتر متاسف شدم که قرار براین شد که افرادی مثل سعید فتاحی عزیز و ... که داستان های خودشان زیرهزاران نقدوعلامت سوال است ازاین به بعد مسئولیت آموزش آنها را برعهده بگیرند و همین طور است که این استعدادها به راحتی سوخت میشوند و بدتر ازاین من امین موسی وند که فرصت این را پیدا نکردم که با آن بچه ها کمی حرف بزنم .

انجمن های خاص دیگری درسطح کشوربه مانند انجمن داستانی چوک تهران هم وجود دارد که جناب مهدی رضایی دبیری این انجمن را برعهده دارند . شاید با حرفی که دربالا درباره ماهیت یک انجمن زده شد ایشون باید قانع شده باشند که دیگر درفرم عضویت درانجمن شماره حسابی را برای واریز وجه ذکر نکنند . مهدی رضایی عزیز وقتی این حرف رو برای تو نوشتم گفتی که این پول درنهایت خرج چاپ و دیده شدن کارخود بچه های انجمن میشود .باشد قبول اما بهتر نیست این مسئله  درخودنشست های انجمن مطرح شود چراکه این یک شرط برای عضو شدن در انجمن چوک است.

من با حضور انجمن های داستانی به شرط مطلوب عمل کردن درسطح کشور موافقم .اما آیا هرآنقدر که اعضا ی انجمن به تعهداتشان درقبال انجمن عمل کرده خود آنها یک قدم بیشتر برای اعضا برداشته اند ؟

من به عنوان یک آموزنده که تاابد هم با همین نام خودم را خواهم شناخت و شناساند درکارگاه های داستان برای بارهای زیاد شرکت کردم و معمولا حضور دریک کارگاه را به شمارش بالاتر ازانگشتان یک دست نرساندم .دلیلش اگر برای بعضی ازدوستان قابل باورپذیر نیست میتوانند به یکی ازکارگاه های بی شمارداستان نویسی درسطح شهر خودشان رفته و جونامطلوب و سست بعضی ازاین کارگاه ها را ببینند .

هستند کسانی که از روی میل و علاقه بالا و استعدادی که واقعا دارند زمینه حضور درکارگاه را برای رشد استعدادشان مناسب میدانند. زمانی که وارد بعضی ازاین کارگاه ها میشود و میبیند که تمام وقت یک کارگاه داستان نویسی صرف رابطه ها و دور هم جمع شدن های های چند نفره با چاشنی سیگار و بگو بخند و و مسایل دیگر میشود آیا از مسیر اصلی و معینی که یک کارگاه باید درپی آن باشد جدا نمی افتد؟  اصلا این مطرح نیست که من با این اعمال مخالفم یا نه ؟ این به محدوده ی عقایدی که به خود من مربوط است برمی گردد .بحث دیده نشدن وتوجه نکردن و نابودی فضای رشد برای فرد علاقه مند است

امیدوارم که کارگاهها هم همپای انجمن ها از مسیر اصلی خودشان منحرف نشوند .

به امید موفقیت

امین موسی وند

 

 

 

 

 

/ 7 نظر / 10 بازدید
سورین چاقمی

زیاد از من توی نوشته هات صحبت میکنی.اسم حرفهای شخصیت رو میذاری نقد!! هیچکدوم از ما به جایی نرسیدیم که اول شخص صحبت کنیم. چه بسا کارگاه ها برای رشد علمی عده ای خوب باشن. از جمله خود من که تا یه حدی کارگاه رفتن برام واقعا خوب بود. بستگی داره از کجا دیگه کار آمد نباشه.

حمید عابدینی

درود بر امین موسی وند عزیز نوشته تان را خواندم و بسیار دوستش داشتم ما هم همه این مشکلات را دیده و میبینیم و گاهی نمیتوانیم فریاد بکشیم و در آن گاههایی هم که فریاد میکشیم صدایمان به جایی نمیرسد من هم کارگاههای بسیاری را دیده ام از ارومیه تا خوزستان اما به قول شما به ندرت میتوان کارگاهی را پیدا کرد که بعد از چند سال فعالیت منحرف نشده و تبدیل به محفل دوستان و چاشنی ها نشده باشد یک بار هم خواستیم با رامین رادمنش برویم همدان که نشد حالا هم دیگر افسوس آن نرفتنمان را به لطف متن شما نمیخوریم شاد باشید

میخک

سلام امین جان جالبه انجمن داستان همدان را به نقد کشیدی آن هم فقط بخاطر یک روز که رفتی و از شانس تو جلسه آنروز باب میل شما نبود ..لازم به ذکره که بگم این انجمن نفر اول خوارزمی ادبی رو پرورش داد ..نفرات ممتاز کشوری ..بهتره کمی با دید باز بیان کنیم تا دوستی مثل اقای عابدینی از نیامدن به همدان اظهارشادی نکند... همیشه در هر انجمن و کارگاهی افت و خیزهای زیادی است ..ضمن اینکه انجمن داستان مهر همدان کارگاه داستان نویسی خود را در روزهای غیر از انجمن برگزار میکند و در روز خاصی که شما وارد شدید حتما روز جلسه هفتگی و نقد انجمن بوده ..من به شخصه افرادی را در این انجمن دیدم که از داستان نویسان موفق همدان و کشور هستن ... چشمها را باید شست .جور دیگر باید دید

نظام الدین مقدسی

سلام دوست گرامی به نظر من انجمنها و کارگاه داستان در هر کجا فقط برای انرژی گرفتنه. تشویق کردن یا تشویق شدن . حرف اول را مطالعه می زند . کسی که می رود کرگاه و زیاد مطالعه ندارد هیچوقت نویسنده خوبی نمیشود . و خیلی زود با تعطیلی کارگاه درجا می زند و نمینویسد . مطالعه و کتابهای خوب . ممنون از شما

شخصی

سلام احمد جان. خوشهالم همدان آمدی و به انجمن مهر هم سر زدی. خوشهالم که در نقد خودت هم از افراد پیش کسوت عصا قورت داده نئشتی و هم از بجه های دبستانی که داستانت را نقد کردند. متاسف شدم زیاد در انجمن راحت نبودی مسلما اگر خودت را معرفی کرده بودی در شان شما رسم میزبانی زا رعایت می کردیم. قصد نقد حرف هایت را ندارم. اما خوشهالم که دیدی یه انجمن با چه پتانسیلی اقدام به برگزاری دو جشنواره سراسری در خرداد 90 کرد. اتفاقا اداره ارشاد شهرستان همدان هم دیدگاه شما را در مورد انجمن دارد لذا از حمایت خیلی خبری نیست. با این حال خوشهالم چند عضو دبستانی و چند پیشکسوت عصا قورت داده در حد توانایی خودشون توانستند برای اولین بار در استان همدان دو جشنواره سراسری داستان کوتاه برگزار کنند. جزئیات جشنواره در وبلاگ انجمن موجود است. ما هیچ گاه ادعا نداشتیم و خوشهالم که مطالبی که خودمون حیا می کردیم برای بازگویی و معتقد بودیم طرح آن رشادت خواهد بود را خود شما مطرح کردید. تنوع نفرات انجمن داستان مهر از دبستان تا پیر مرد همیشه افتخار انجمن مهر بوده و خود را مدیون این اعضاا می داند. باز از نقد خوبت سپاسگذارم.