برای فاطمه عزیزتر از جانم

فاطمه فاطمه فاطمه عزیز...

بشری بشری بشری عزیز...

روز و تاریخ و ساعت دقیقش رو که یادم نمی آد . تو اولین سونوگرافی عین لحظه های خستگی عمو تو یه دنیای قشنگ که من هم یه زمان همونجاها پرسه میزدم تخت خوابیده  بودی.خواب چی رو میدیدی ؟من خواب یه دنیای کثیف رو دیدم.

چه قدر زود ازپشت هزاران امواج مغناطیسی بزرگ ترین و شیرین ترین خبردنیا را به همه مخابره کردی که ای ایها الناس من رو کشتید. بابا به خدامن دخترم .                               

 با توام عمو؟                                                                                             

راحت باش عمو.امین هم بگی هیچ عیبی نداره لااقل واسه تو. واسه دیدن من فقط چند ماه دیگه صبرکن فقط یادت باشه که ازحالا به بعد دیگه هرروز باید اسم منو بیاری.

تو رو خدامنوببخش فاطمه.دانشگاه فردوسی نذاشت که لحظه ی تولد کنارت باشم .باورکن اگه اونجا بودم نمیذاشتم همون پرستارهای سنگ دل و بیرحم اون سوزن ها را تو سرخوش بو و لطیفت که همیشه توی بغلم اون رو میبوسم بزنند.خیلی درد داشت نه؟ بمیرم الهی .

ولی خب تو هم نیومدن منو بد جبران نکردی . با اون دست های سنگینه نازت چند تا    سیلی زدی تو صورتم . خوب کاری کردی کاشکی چند تا بیشتر میزدی چون به غیراز توکسی توصورت من سیلی نزده بود.

داشتم از ساندویچ های آشغال تریای خودمان شکمم رو سیرمیکردم .گوشی ام ویبره رفت و پشت تلفن بابای عزیزت بود که خبر به دنیا اومدنت را اول بار به من داد .لابد فکرکردی که من اون موقع ذوق کردم و بلند بلند خندیدم و بچه های خوابگاه را شیرینی دادم. نه عمو جان من وحجم سنگین بغض هایم ،تنها در ایستگاه تندرستی نگاه به آسمان  تیره و و دیدن روی قشنگ تو درماه و گریستن به آن .

ازفردای آن روز تلفن های من شروع شد و کسی نبود که نگفت که بشری به عموش رفته. چند ماه بعد عکس های تو اومد و من گفتم خدا این برادرزاده ی من چه قدر زشته.

خیلی خب جیغ نکش فوزول با تو نبودم.

لحظه شماری های یک سال و چند ماهه من برای دیدنت تموم شد و من تو را با آن کله ی کچل کم مووصورت حساس به بوس های کوچولو و آبدار دیدم .

گذشت و گذشت و گذشت . عید نوروزاومد و و سرسفره ی سال تحویل تو را دربغل گرفتم و برای عیدی دادن به تو فوزول خانم مراسم باشکوهی راه انداختم و همه را انگشت به دهن گذاشتم.

توخیلی زود بزرگ شدی .باشه بابا زن داداش زدم به تخته ...صداشو نشنیدی؟ بیا ........

تق تق تق

تابستون پارسال تو چیتگر زمانی که روی تخت لم داده بودم صفحه های دیوان فروغ عزیزرو ورق میزدی و من ازهمونجا فهمیدم  تو هم عین من ....

والان

بدبختی رو ببین.چه داستانیه که هرزمان که پیش تو بیام باید کلی پول واسه عروسک وکیک و آب پرتغال سرکارخانم کناربگذارم.چی میگی با اون قیافت ؟ خودم میدونم چشمم کور    دندم نرم .

قشنگم تو الان اسم من رو هم بلدی و به من هم میگی امین هم عمو .ولی آخه دیوونه من چرا دست به همه چی میزنی ؟چرا دکمه تلویزیون رو خاموش روشن میکنی .چرا وقتی   بهت میگم عمو رو دوست داری با احترام و ادب قشنگی میگی : بله .                                      

چشمم روشن نینای نینای هم که یاد گرفتی.

گوشی بابایی با اون گرون قیمتی رو زدی صفحه شو پروندی حالا نوبت به گوشی من رسیده ؟

باشه فدای سرت.

راستی اون شب تو همه ی قارچ های پیتزای من رو خوردی با اون دندونات گربه !  مامان گفت که بهت ندم ولی من دادم ودوتایی با قاشق هم ل له خوردیم .(ژله)

نازک نارنجی اینقدرزود گریه نکن .آخه چرا ازمتکی کنارآشپزخونه بالا میکشی که مجبوری اونجوری با کله بخوری رو زمین و دهنت رو یک متر بازکنی و یک ساعت گریه کنی و جگر عمو رو بسوزونی .

عمو امین رفته ممد (مشهد)چی میخواد واست بیاره ؟عمو عروس.

چندروزپیش یه موزیکال خوشگل تپل مپل واست خریدم که سرسفره ی سال تحویل با عیدی بهت بدم خانم گل من. میبوسمت و میدونم تو هم منو میبوسی اما نه به اندازه ی بوسه های محکم من .

خدامن و بابات رو ازنعمت خواهر محروم کرد اما تو برای من و اون بزرگتر و دوست داشتنی تراز یه خواهر هستی.

دوست دارم خیلی زود الفبای فارسی را یادبگیری .اونوقت اگه خواستی داستان نوشتن رو بهت یاد میدم .خداراچه دیدی شاید عموامین زود پرکشید و ازدنیا رفت اونوقت میخوام که تو باشی عزیز زندگانیم.

فاطمه فاطمه فاطمه عزیزم اگر تو دنیا کسی باشه که من واقعا ازصمیم قلب عاشقشم اون تویی .تو گنجشیک ،کره مربا،عسل،زندگیم ،امیدم ،فنچک،خاله پیرزن.

دوستت دارم فاطمه(بشری)

عموامین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 9 نظر / 14 بازدید
سورین چاقمی

من ضرورت آپدیت کردن وبلاگ با یه نامه ی خیلی خصوصی و جگر و کره و مربا رو نفهمیدم ولی مرسی واسه دعوت. زنده باشه همیشه.

بهار

سلام ممنون از دعوتتون چه نازه این دختره شیطون.واقعا درک میکنم دوری ازش چقد سخته من اگه یه روز وانیارونبینم دق میکنم.خداببخشتش واستون.

نادیا

واااای خدااا چه نـــــــازه!!!!!!!!!!!!!!!!!! این از طرف من به اون کوچولویه بامزه[ماچ]

جواد چوبداری

با سلام :متن خوبی بود موفق باشی

sara

..ღ♥ღ ..ღღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ ...ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღღ .......................ღ♥ღ ...........ღ♥ღ...ღ♥ღ ...........ღ♥ღ ...........ღ♥ღ.........ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ..ღ♥ღ.......ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ......ღ♥ღ.....ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ ......ღ♥ღ ...........ღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥........ღ♥ღ ....................................................ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..............................@@................ღ♥ღ ..............................@@...............ღ♥ღ