با شاعران (قسمت آخر)

 

 

 

علی کریمی کلایه

10اردیبهشت 1359 / صاحب مجموعه شعر " پر از ستاره ام اما " (مشترک با سید مهدی موسوی و محمد رضا حاج رستم بیگلو ) و "خانه ای که وسط اتوبان است "

او مجموعه های " تطبیق با شتاب مجازی " (شعر کلاسیک )  و "نشانه ها بدند" (شعر سپید ) و اثر داستانی "کنسرت خیس "را در دست انتشار دارد...

 

از سایه ام می ترسم و چاقو به دست است
از سایه ام می ترسم و که مستِ مست است
دنبال من هستند و من فکر فرارم
کابوس من این است که بالای دارم
جرمم فقط کاری نکردن هست انگار
هر کس که با من نیست با من هست انگار
پشت سرم هر روز و هر شب می دوند و
حرف مرا انگار با هم می زنند و
که ایستادن مرگ امضا کردن است و
این گونه اصلاً زنده بودن مُردن است و
عکسم به دیوار است و در تعقیب هستم
که در زمینم باز فکر سیب هستم
من بی گناهم که گناهی بس بزرگ است
یک برّه ام در جیب هایم عکس گرگ است
باید شریک جرم می بودم نبودم
از روی پل باید بیفتم به جهنّم
گفتند پیشانی ی من داغی ندارد
که کارهایم هیچ مصداقی ندارد
گفتند بیش از حد تو پاکِ پاک هستی
گفتند که به شکّ ما شکّاک هستی
دستت به خون آلوده باید باشد و نیست
که فکر ما آسوده باید باشد و نیست
تصمیم بر این است که من را بسوزند
که چشمم و گوش و دهانم را بدوزند
پایان من پایان یک محکوم باشد
پرونده ام با مرگ من مختوم باشد


 

  

شهرام میرزایی

متولد خوی  فوق لیسانس رشته زبان و ادبیات فارسی صاحب مجموعه شعر"سکسکه های یک مست" هم چنین "دیوار نویسی های غیر مجاز"  را در دست انتشار دارد. مانیفست "مرکب حرکت" (تلفیق قوالب و انطباق آن با محتوا  ) از جمله نوشته های اوست...

 

"فرهاد شیرین عقل" :

تو که آئینه ی حلب داری
خون عشاق روی لب داری
از زمین و زمان طلب داری
دامن تنگ یک وجب داری

شب نشینی امشبت چند است؟!
از لبت تا به غبغبت چند است؟!


تو که سحر سیاه را بلدی
رگ خواب سپاه را بلدی
سبکی، وزن کاه را بلدی
رقص مخصوص شاه را بلدی

می گذاری ملیجک ات باشم
توی دربار، طلخک ات باشم


اینکه یک جای دنج می خواهی
گریه ی روی لنج می خواهی
اینکه یک جفت فنچ می خواهی
اینکه قرص برنج می خواهی

خواستی زود شوهرت بدهند
به همان خائن خرت بدهند.


زلف خود را یله نگه داری
از دل من گله نگه داری
بین ما فاصله نگه داری
چله با چلچله نگه داری

من همه جوره راغب ات هستم
دورم اما مواظبت هستم


مثل فرهاد های شیرین عقل
کوه کندیم کوه، با این عقل
گفتم ای شیخ پاک چرکین عقل
نیست غیر از خرافه در دین عقل

ترس اش از مست های خاکی ریخت
تاک بر دست اش آب پاکی ریخت....

 

 



 

با سپاس فراوان از هر دو عزیز گرانقدر و آرزوی بهترین ها برای همه دوستان شاعر...


با امید به تداوم

الف . میم .  یا . ن

 

 

/ 30 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رحیمی بویراحمدی

سلام موسی عزیز وب خوب شما لینک شد ه است.. لطفا تبادل لینک فراموش نشود...[گل]

faeze

سلام بزگوار ممنون از بابت دعوتتون راستش من با این دو شاعر آشنایی نداشتم و ممنون از این که از این درگاه و فرصت یه شعر خوب خوندم تشکر[گل]

pamela

ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﻯ ﻛﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﻠﺪ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻪ ﺳﻘﻒ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﺪ ... ﺗــــﻘﺪﻳـﺮ . ..

شقایق

ای آفتاب آهسته تر بر بام قصرش زن قدم ترسم صدای سایه ات خوابست بیدارش کند

شقایق

درود بیکران بر هر دو شاعر گ انقدر

ویداحنفی

سلام ..... ضمن تشکر از مطالب خوبتون ... دعوتین با افتخار به وبلاگهای " موسسه ادبیات داستانی میعاد" و " غزل زندگانی" [گل][گل]

مهساشفیعی

سلام ببخشید که با تاخیر طولانی اینجا رسیدم ... کار دوم برای من خیلی جالبتر بود ... مرسی از معرفی و دعوتتون[گل][گل]

ویوارا

سلام. سپاس از معرفی و انتخاب خوب اشعار زیبای این دو بزرگوار

فرىده قلندرى

درود [گل]

علیرضا

سلام لذت بردم بسیار زیبا بود موفق باشید