درد پنهان

 

به  نام صاحب زیبایی ها

 

آیا مخاطب با هربرچسبی چه منتقد خاص و چه عام لازم است در مواجهه با هر اثر به بیان دیدگاه خود بپردازد و شکل ابراز این نظر و عقیده به چه صورتی است ؟

قبل تر با نام عام و خاص برای مخاطب موافق نبودم . کاستی ناشی از ضعف آگاهی است و  درجامعه ما تا حدودی به خود فرد هم برنمی گردد .اما این اسامی در محافل برای خود جا ومکانی پیدا کرده و غالبا ازسوی صاحب اثر برای سرپوش گذاشتن برمعایب خود مورد استفاده قرار می گیرد .

هیچ گاه یک انسان مایل به این نبوده از سهم و حقی که برای او قایل هستند ذره ای دریغ کند .  ضرورت و مصلحت خود به معنای سرکوب این اختیار است و نه چیز دیگر .بنابراین حق آزادی بیان عموما باید فرا گیر شود و ملاک این نباشد که دیدگاه فرد به دلیل داشتن امتیازهای هنری و شخصیتی و ارزشی و سیاسی و اجتماعی در اولویت بالاترو متمایز نسبت به دیگران قرار بگیرد .

در خوانش یک اثر گاه فرد خود را فاقد توانایی لازم می بیند . به این معنا که احساس می کند هرگونه نکته نظری دو  مساله مهم را پیش می کشد .

 یک اثر باهمه نقاط قوتش زیرعلامت سوال نا به جایی قرار بگیرد و این که اعتبار فرد به عنوان صاحب نظری آگاه زیر علامت سوالی قرار بگیرد که شاید تکرر در آن هیچ گاه نتواند آن را پاک کند .

منتقد در نقد خود همواره صاحب اثر را کنار می گذارد . دلیل بسیاری از حب و بغض هایی که درمحافل ادبی و هنری شکل می گیرد . درنشستی ازسوی من مخاطب در قبال خوانش داستان یکی از دوستان حرفی زده میشود و درمقابل جبهه گیری نه به خاطراثر بلکه به خاطرصاحب اثرشکل می گیرد .

یعنی فرد ویژگی یا امتیازهایی داراست که دیگران حاضرند همه چیز را برای آن زیرپا بگذارند .به عنوان مثال دراین فضاها بعضی آقایان به خاطر مسایلی آشکار صرفا به تعریف و تمجید از فرد مورد نظر که جنسی مخالف با سلیقه مورد نظر آن ها ست می پردازند تا جایی که در حد یک بت فرد را بالا می کشند و البته شکل عکس آن هم وجود دارد .

منکر بعضی ارتباط ها با هرقصد و غرضی در این سلسله جریان ها نمی شویم .ولی آیا عادلانه است که دیدگاه من آقا یا خانم در قبال فرد مقابل از روی ارزش هایی باشد که برای من مذموم است و برای فرد به عنوان یک آزادی شخصی محترم شمرده میشود و بالعکس .

عرف براین مبنا قرار گرفته که صاحب اثر درجواب دیگران هیچ دفاعی از خود نشان ندهد . قرار براین نیست که فرد با چند انتقاد وچکش کاری شدن که گاه به نفع خود اوست همه چیز را فدا کند . به ویژه درمیان بعضی دوستان وجود دارد و   مقصر این مورد کسی جز خود ما نیستیم . احساس غرور و خود شیفتگی در نهاد هر انسانی وجود دارد اما بد آن روزی که  ما نتوانیم آن را درمسیر درست کنترل کنیم .آن موقع است که فرد دچار بیماری خودشیفتگی کاذب میشود و درمانی جز سکوت در قبال این افراد وجود ندارد .

به مقاطع بالایی از تحصیلات عالیه می رسیم .به خوانش کتاب و نوشتن علاقه مندیم و تا می توانیم برکمیت و کیفیت آن می افزاییم . با توصیف ها یی که گاها از روی به دست آوردن منافع شخصی است به شهرت کاذبی می رسیم اما به جای داشتن رفتاری معقول و درخورشان از همه این ها در جهت سو استفاده کنیم ؟ روی سخن من تنها به عنوان یک فرد با آن هایی است که درجریان های ادبی و هنری از شخصیت خود بت بزرگی ساختند . همه این مقام ها و کارنامه های درخشان  و تملق های روزمره ازبین می روند و این اخلاق است که می ماند .

به این یقین داشته باشیم که هر فردی مزایا و امتیازها و درمقابل ضعف ها و کاستی هایی دارد   همانطور که به خود اجازه می دهیم در مورد هر مساله ای آشکارا اظهار نظرکنیم این حق را برای دیگران هم قایل شویم .

متاسفم برای آن هایی که همه چیز را فراموش کردند وبرای شهرت و اعتبار کاذب آن هم تنها برای چند روز برخلاف چیزهایی که روز و شب ذکر می کنند عده ای را به بازی گرفتند و تاسف بیشتر برای هواخواهان آن ها . باور داریم کسی که خود را به خواب زده سخت تر   می توان بیدارکرد

وآن هایی که سعی دارند به بهانه ادبیات و هنر و مخاطب ... تنها نقش آدم های مثبت را بازی کنند .فقط زمان به خوبی می تواند از عهده ی این افراد بیمار برآید.

امیدوارم اول خودم به این نجواها عمل کنم .

متاسفم

امین موسی وند

 

/ 5 نظر / 12 بازدید
میلاد نویدپور

سلام امین جان آخ گفتی... که دلم پره. کاملا موافقم متاسفانه تعدادشون هم کم نیست...

نظام الدین مقدسی

مکرر شاهد این اتفاق بوده ام . جوایز ادبی نیز شامل موضوع نوشتاری و انتقادی شما می شود . به نظرم هیچوقت درست شدنی نیست .

یوسفی

سلام در تمام مجامع ادبی اینگونه صحبتها به کرار دیده شده و دیده میشود.حتی جشنواره بری از این خطا نیستند..اگر هر کسی به اندازه ی دانش خود گام بردارد خیلی از کمبودها برطرف میشود..هر انسانی از دیده شدن و مطرح شدن بدش نمی آید ولی این مطرح شدن را باید یاد بگیریم چگونه است و چگونه باید باشد... خوشحالم که هنوز مشغول نوشتن هستی ..امیدوارم همیشه موفق و نویسا باشی

فاطمه موسوی

مطلب بسیار به جایی بود و با یک شعر به روز هستم

حدیث میرفیضی

مثل زن توی داستانت سیگار به لب هایت می آید...دوست داری پک اول را عمیق تر بزنی انگار خیلی وقت باشد که توی خودکشی این باریک راه غلیظ فرو رفته ای. و غلیظ تر از خودت ان قاب عکس رنگی روی دیوار که دارد روی میخ کوچک لق لق می زند و توی دود های رقیقت محو می شود یک زن که عاشق می شود با بوی عطرش مردی که می غلتد خودش را توی سیگار با افتخار دعوتید