دویست و شصت و سه روز و دو ساعت و سی دقیقه و پانزده ثانیه

3

2

1

بعد ازدویست و شصت و سه روز و دو ساعت و سی دقیقه و پانزده ثانیه  : سلام

و تو ای یازده سالگی

دفتر صدبرگ .مامان دویست تومن پول میدی؟ واسه خاطرات میخوام . حمید ازوسط اون برگ درنیار! صبح بلند شدم دست و صورتمو شستم.ظهر شد این غذا رو خوردم .شب شد بابام اومد. دوسه روز بعد جلوی صبحونه روز جمعه ات رو خالی می بینی وکله ات را میخارونی که یادت بیاد ولی نمیاد .

یه دفترچه یادداشت کوچیک با عکسی که وقتی تکونش میدی چشمات قیلی بیلی میشه.دو سه صفحه ی اولش رو ازسینما مینویسی .این چند صفحه هم برای نقاشی وخوشنویسی . این دوسه صفحه برای چسبوندن عکس جدول با چسب دوقلو و اینم یه عکس از این نقاش . اسمش:محمود فرشچیان.چند تا بدون شرح طنز رو هم از مجله ی گل آقا و تهش معرفی ورزشکاران و بازیگران مورد علاقه .دیگه کامله کامله فقط باید بره واسه چاپ.

و تو ای دوازده سالگی

هواپیبمااز روی زمین بلند شد.ماجرای قرص حالت تهوع و دست پاچگی مهماندارها .بابا به خدا فقط برای احتیاط بود .خدایا خودت کمک کن که سقوط نکنیم .ناو های آمریکایی را چه کنیم؟ ولی چه قدر خوب. دوسال بیرون ازایران . سلام آقای معلم پرورشی . اجرای مراسم امروز با تو .چه قدر سخته پشت میکروفن حرف زدن .

الان دیگه خیلی ازاون وقت گذشته . امروز مراسم بزرگی قراره برگزار بشه و تو نباید به بت و بت بیفتی و نمی افتی جلوی همه حتی بابا و مامان .

بهترین روزنامه دیواری را تودرست کردی .آفرین واسه همین نمره ی کامل میگیری.بچه ها مراسم دهه ی فجره و باید آزین بندی کنین. اجرای این قسمت مراسم هم با تو .این دیگه چه سوالی بود که مدیر مدرسه پرسید .من باید اون روز جایزه میگرفتم.

و تو ای سیزده سالگی

نان و عشق و موتورهزار. یه کم جلوتر کتایون ریاحی از پله ها پایین می آمد .چند روز توی نقد فیلم های جشنواره با نیکی کریمی و مهتاب کرامتی و لیلا . وای لیلا.... اونقدر ستودنی هست که آخرین نگاهش در خارج ازایران هنوز توی یادم مانده .لیلا هرجا که بلند شدم نشستم و خوابیدم چهره ی   جادوییت رو بالای سرم گذاشتم. راستی مهتاب یادش هست که پدرم به او چی گفت .لیلا کاش به فکرم می آمد که چندسال بعد جدایی تو از نادر افتخار ایران میشود و همدردی تو کتایون با قحطی زدگان سومالی ...

و تو ای چهارده و پانزده سالگی و...

همه چی رنگ و بوی نوبه خود گرفت .دوری تو ازایران و بازگشتت به وطن . ازخارج برگشتی باید برایت حسابی تره و شاتره خورد کنند اما کمی که گذشت اندازه ی پیاز جوونه زده هم ارزش نداشتی.

.یادش به خیر اون الاغه که تو تئاتر بازی کرد . سینماهای آزادی و فلسطین .یاس های وحشی ،عطش،کلاه قرمزی و سروناز،به رنگ ارغوان ،کتاب قانون و... راستی یادت می اد که بزرگ شده ی سرزمین حور و نی هستی.

و حالا

تو این شدی امین .

میگویند حرف بزن

این روزها جدایی و اصغرفرهادی یا بهتر باید گفت افتخار سینمای ایران جایزه ها را درو میکند .کاش فراستی و سلحشورو بقیه میدونستند که اصغر شبیه به قطاری است که دیشب تا مشهد با اون اومدم ولی به قطار من کسی سنگ پرت نکرد . قطاراو هم همچنان درحال حرکت است و به این زودی ها توقف اجباری ندارد .ازجشنواره فجر بوی خوبی به مشام نمیرسد . جای خیلی ها خالی است .ناصر تقوایی جعفرپناهی بهرام بیضایی و.. شاید وقت این رسیده باشدکه مجسمه ای ازآنها درموزه ی خانه ی استاد انتظامی برش بخورد؟

سروش یادت هست باصدای رضا یزدانی تو کافی شاپ. ، تاتو، شکیرا ، نیکول ، سلیون ،سلونا گومزو گرن و اوانیسنس.کریس دی برگ.جیمزبا نوسینگ الس مدرش...

آره دیدم که مینا روسریش را درآورد و گلشیفته توی فیگارو نیمه برهنه شد .آنها حق انتخاب داشتند مثل بقیه ی آدمها .این حقی است که خدا به همه ی ماها داده. لازم نیست زیاد خودت را ناراحت کنی .با توام...

خوشحال شدم فاطمه اختصاری ، الهام میزبان، منیره حسینی و پویا صداقت که کاراتون چاپ شد و سال آینده بعد از یازده سال رویای دیرینه ام محقق خواهد شد؟

وای سروش ستایش خدایا این پسر ازچه اصل و نژاده ای است .همین دو سه روز پیش یک روز تمام رو با اون بودی.چه قدر احساس آرامش قشنگی دارد وقتی به حرف هاش گوش میدی .وقتی میبوسیش . وقتی با اون غذا میخوری ،میخندی و..

دنیای امروز عرصه ای است که همه باید یک جورخودشان را نشان بدهند .یکی یا دیوانگی اش ،یکی با ریایش .یکی با لمپنیش دیگری با دروغ هایش و دیگری با بی وفایی هاش .راستی چندروزپیش شنیدم که مهدی میخواهد نوبل ادبیات را بگیرد .مهدی جان ممنون چون کلی دل جوونها ومخصوصا من  روشاد کردی .

راستی دخترعمه مهربونم - تو این مدت تو وحتی سروش من رو از هرلحاظ کمی بزرگ تر کردید .چه قدر ازشما آموختم .

زندگی شخصی تو و هرکسی دیگری به خودش مربوط است .خط قرمزها و محدوده ای داری که حتی اجازه نمیدی احد الناسی از آن عبورکند .تو اینجا خیلی ها رو زیرذره بین می بری .شاید دلخور بشن . اما باید بدونند که من به استاد گفتم که من حتی پدر و مادرم هم نقد میکنم شما که ...

امید زندگانی تو وارد دوسالگی اش شد .داستان های تو هم دورقمی شد .همه ی داستان هایت تقدیم به اوکه اسمت را هم به خوبی یاد گرفته .راستی اسمت چی بود؟

امین موسی وند هستم.

/ 6 نظر / 7 بازدید
بهار

سلام.تبریک و ممنون از دعوتتون.جالب بود چون منم تقریبا همچین خاطراتی دارم .زیره ذره بین ..........لینک شد.

حمیدرضا درودی

همیشه در قلب منی با تمامی صداقت سرشارت امین عزیز! هوای کوچه ها گرفته است پنجره ای رو به افق می خواهم با افتخار لینک شدی!

نهایت

سلام. خیلی خوبه که دوباره بعد از دویست و شصت و سه روز و دو ساعت و سی دقیقه و پانزده ثانیه دوباره شروع به نوشتن کردید. شاد و نویسا باشید.

میخک

سلام دوست عزیز خوشحالم که باز به نوشتن رو آوردی ..کسی که علاقه به نوشتن داره هیچوقت نمیتونه ترکش کنه موفق باشی لینک شدی دوست عزیز