زیرذره بین

عبورازسرخی صفحه ی کرانه ی نیلگون وتپه های خاکستری .ماه یکه و بی کس به مانند من درانتظارسوسوی چراغ های شهرشلوغ وحشی .خداراچه دیدی شاید ...



About Weblog


دانشجوی رشته ی زبان و ادبیات فارسی نویسنده .منتقدو...

پروفایل مدیر وبلاگ
Menu

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

Recent Posts

عاشقانه برای عشقی ازلی
برای آسمان
سلام
اززبان یک معتاد
برای عزیزی که عزیزش رفت
زندگی خصوصی آقا وخانم ...
آغاز91
پایان 90
برای فاطمه عزیزتر از جانم
پست اختصاصی

Archive

اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠

Links

سروش ستایش عزیزم
کافه پیانو
سورین چاقمی
سید علی رضایی
انجمن داستانی سرو شیراز
افکاربرهنه
سید مهدی موسوی
فاطمه اختصاری
حمید رضا درودی
الهام میزبان
آرش شفاعی
منیره حسینی
فروغ فرخزاد
احمد شاملو
فدریکو گارسیا لورکا
استادبهرام بیضایی
امیرقادری
کافه داستان
مهنازیوسفی
مسعودفراستی
استادصادق هدایت
Selena Gomez
Avril Lavigne
Céline Dion
t.a.t.u
jean reno
Nicole Scherzinger
ریچاردبراتیگان
ادگارآلن پو
ماریو بارگاس یوسا
فرهنگسرای آفتاب
داستان های من
رضایزدانی
استاد شجریان
انجمن داستانی مهر
محمد حسینی مقدم
حسین نورمحمدزاده
الهام حیدری
فهیمه حسینی علی آباد
وحید حسینی
شهاب حسینی عزیز
مهردادعلیزاده
قندیل های اشک
قالب پرشين بلاگ

Rss




3

2

1

من مثل خیلی از آدم ها،آدم هایی که زندگی در رحم مادرشان را به یاد نمی

آورند. لحظات آن جا را در جلوی دیدگانم احساس میکنم .

من موهای بلندی داشتم .خیلی بلند .اما نذر شد و این نذر دراینجا ،مشهد ادا

شد . موهای خوشگل من از ته زده شد و شبیه یه موش کچل نازنین شدم .

روز اول مدرسه با توبودم .روز سرما و یخ بستن دانه های برف .روزی که هردو

زمین خوردیم اما این دست های مهربون تو بود که تاوان همه این عشق رو داد

.

روی دو تیکه کاغذ کوچولواز حمد و سوره نوشتی . داداش حمید از تکلیفش

گذشته بود . اما جوهر وجود نازنینت در تک تک واژگان مقدس طنینی انداخت

تا این فراموشی حتی برای یک رکعت هم تکرار نشود .

حتی برای یک وعده من  و داداشی رو از آشپزی های با شوق و علاقه ات ،با خستگی هایت، همون زمانی که بیمار میشدی و درد داشتی اما بازهم از جای خودت پا میشدی زودتر از همه .

حمید تورا زود تنها گذاشت تا زندگی جیدی خودرا درکنار معشوقه مهربانش

بسازد و حالا میوه این زندگی وجودی است که من فکرمیکنم تو بیشتر ازمن

عاشقش شدی و هستی .

همیشه عاشق داشتن یک دختر بودی . من هم خوشحال بودم . می تونستم هر

وقت که دلم بخواد با او لج بازی کنم .تا دلم بخواد او رو بزنم و ادب کنم . من

همیشه از خدا می خواستم که به جای من یه دختر به تو میداد .

قلب پاک و مهربون تو ازچه جنسیه ؟ میدونی که مقصربگو ومگوها تو نیستی

.اما بازم توبودی که با واژگان گرم و بوسه های شیرینت ما را از قهرهای بچه

گانه بیرون می آوردی ؟

و حالا هم که بزرگ شدم .نه بزرگ نشدم ...

آهنگ استینگ توی گوشم میخونه .الان است که بغضی سنگین شکسته شود .

بغض از همه ی بدی هایی که درحق زلالی و پاکی تو انجام دادم .آره این من

بودم که گاه و بیگاه سرتو داد می کشیدم. ابا یی ندارم .اعتراف می کنم  گاهی

اوقات آن قدر پست بودم که به تو ناسزا هم بگویم ..

وامان از  لجاجت های من .همان  زمان هایی که خدا هم نمی توانست من رو

ازتصمیمی که گرفته بودم برگرداند .

تو یه روز بارونی من رو ازرفتن به باشگاه تکواندو محروم کردی .فقط برای

اینکه سرما نخورم اما من برای چند روز جدای از تو غذا خوردم تا دیگر زیربار

حرف کسی نروم .

ولی ازاین ورزش کابوس وار برای من چیزی نماند جز درد .

تو هیچ وقت ازسرخود کارکردن های من ،از اخلاق بدم ذره ای گله نکردی

ولی یادت هست که من یک بار از دست تو پیش دایی گله کردم .

و الان

همه ی این کش و قوس ها ی بچگی گذشت و تو و پدر عزیزم ازمن شخصیتی

جسور و مستقل رو ساختین .شخصیتی که اگر عمرش به دنیا باشد هدف های

بسیار مهمی در پیش دارد و میداند که تنها با دعا های شماست که به آن ها

خواهد رسید .کسی که بیست و یک سالش شده .بیست و یک سال از دل زمانه

ی خود درد کشیده و همواره به عنوان یک کوچک، به عنوان فرزند داستان و

به عنوان یک شاگرد ازچیزی که باید حرف می زده، زده و بیشتر ازاون چیزی

که انتظار داشته حرف شنیده .حرف هایی که ...

ولش کن .بی خیال .من به همه ی آن حرف ها لبخند زدم .

دوست داشتنی ترین لحظه ای که با تو بودم :آن جایی که من رو بعد از شش

ماه ندیدن محکم در آغوشت فشردی .

مامان جون،مهناز خانم  روزت مبارک .امیدوارم از کادویی که واست فرستادم

خوشت بیاد .تکراریه ولی خوشگله .

دست بوس تو امین

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ توسط امین موسی وند | نظرات ()


به نام صاحب رنگ ها

 

و فردا قراراست چه اتفاقی رخ بدهد ؟

سال گذشته همان سالی که گذشت، چند روز تحمل وزنه سنگینی از درد

ورنج . هنوزهم نگاه ها  درگوشه گوشه ی ذهن مغشوش من باقی است . به

یاد آن فرشته مهربون که روی تخت خوابش بردبی منت چند قطره اشک ریختن.

فرشته بارنگی متفاوت از رنگ های زمینی نقاشی شده بود ...

فقط یک نفر میدانست رنگ این نقاشی ،رنگ آسمانی است ...

برای آسمان

دوست عزیزم آری ،وقتی شنیدم که جواب آزمایش ها نشان داده که مادرت

سرطان ریه ازنوع بد خیم دارد خیلی ناراحت شدم .این تنها کاری است که از

دست های ناتوانم برمی آید .من و هرخواننده ی این متن دعا می کنیم که

مراحل درمان مادرمهربانت به خوبی طی شود و او سلامتیش را دوباره به

دست آورد .

برای یک اتفاق ،برای یک معجزه ،برای فردا و برای آسمان یه کم با خدا

حرف بزنیم ...

 

نوشته شده در چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط امین موسی وند | نظرات ()


به نام خدا

 

مرسی ازدوستان عزیزی که اومدند و دیگاه های سازنده ی خود رادر وبلاگ داستان های من بیان کردند .

معمولا عرف من براین هست  که پاسخی درقبال اظهار نظرها بیان نکنم .اما مساله ای که برای دوستان ازچند نوشته گذشته تا کنون مطرح بوده به کاربردن دیالوگ هاست که ظاهرا بعضی آن را با اصول داستان مغایرمی دانند .ضمن احترام به نظر همه ی دوستان و شاگردی آنها باید گفت که درداستان نویسی برای دوری ازاشتباه فاحش هرجا که دیالوگ به ذکرشخص نیاز دارد باید آن را درنوشته آورد .این حرف من نیست بلکه نظر بزرگان و چیزی است که در تئوری های مختلف  داستان به آن اشاره شده است  .

دراینجا لازم می دانم از کسی حرف به میان بیاورم که شنیدن نام زیبای او البته با باطن و سرشت چند برابر زیبایش هرچند تکراری شده برای من خالی از لطف بی کران نیست .

دوست عزیزی که دراین مدت کوتاه آشنایی به اندازه ای به وجود خالصش ایمان آوردم که با تک تک سلول های وجودم می گویم که بین او و حمید موسی وند (برادرعزیزم ) نمیتونم هیچ فرقی قایل باشم.

سروش ستایش عزیزم.وجودی که  زبانم از توصیفش به لکنت افتاده .

به زودی خبرهای خوشی ازاو ، من و دیگر دوستان  به گوش همه خواهد رسید .

 

شما را به خوانش اولین نوشته مرضیه نظامی (دخترعمه بزرگوارم ) دعوت میکنم .

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ توسط امین موسی وند | نظرات ()


نوشته: سرکارخانم مرضیه نظامی

فوق دیپلم مدیریت بازگانی و دانشجوی رشته ی جامعه شناسی

متولد سال 1366. خرمشهر.

ازروزی که چشم بازکردم و به دنیا اومدم تحقیردیدم و دشنام و ناسزا تا روزی که به سن جوانی رسیدم و به قول معروف برای خودم کسی شدم .با اینکه خانواده پولداری داشتم اما هیچ گاه اجازه هیچ کاری رو به من ندادن .

همش می گفتن : "تو نمی تونی  .تو مال این کارنیستی"

تا به دانشگاه رفتم ، سعی کردم انسان مستقلی باشم و ازخانواده ای که هیچ خیری ازشون ندیده بودم جدا شم اما متاسفانه کاردرست و درمونی برام پیدا نشد و وقتی دیدم که دوستانی دارم که بیشتر ازخانواده به من محبت می کنند سعی کردم بیشتر با اونا باشم تا ...

روزی که دوستم پرهام اون مواد لعنتی رو بهم پیشنهاد کرد .

منم پذیرفتم.منم شدم یکی مثل خودشون .

حالا که ازطرف دوستان به ظاهر دوستم طرد شدم گوشه خیابان نشستم و دارم گدایی می کنم که پول موادمو جورکنم که ...

پسربچه ای با مادرش ازکنارم رد می شه و می گه :مامان این آقا پول بدیم ،مال بدیم .

مامانش یه نگاهی به من می کنه و می گه: نه  پسرم این معتاده !

 

 

نوشته شده در جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ توسط امین موسی وند | نظرات ()


دریک شب زمستانی سرد خواب دیدم .رویای مرگ مردی که همه ی زندگی من را با ذره ذره ازمحبت های بی دریغش ساخته بود و فردای آن روز رویای کابوس بارمن به حقیقت پیوست و آن مرد رفت .آن مرد رفت و همه چیز را باخود برد .

آه پدربزرگ عزیزم

 

همه چیزرا حتی ...

واین اتفاق درروزهای آغاز سال برای یکی ازعزیزترین دوستان من .برای کسی که بخش بزرگی اززندگی داستانی ام رابه عنوان یک شاگرد تاابد مدیونش هستم . کسی که آموزه هایش سهم بزرگی درهمه ی نوشته هایم وپاکی و مهربانی اش جایگاه با ارزشی درزندگیم دارد .

اما این بار آن، مرد نبود که رفته بود .عزیز بود .عزیزی که من هیچ وقت آن راندیدم ولی برای من هم به مانند او عزیز بود .

امیدوارم دلداری های ناچیز من موجب تسلی خاطرت شده باشد .

باقی عمرخودت باشد .

امین موسی وند

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ توسط امین موسی وند | نظرات ()


با طرح این عنوان توجه نیمکره های مغز بشردوپا به سمت فیلم پرحرف وحدیث جشنواره فجر امسال (زندگی خصوصی آقا وخانم میم) میرود .شاید بعضی دیگر که پای ثابت مخاطبین فیلم های غرب هستند ازفیلم آقا وخانم اسمیت یادی کنند .

زندگی خصوصی در این پست از زندگی خصوصی آقا وخانم میم و اسمیت حیاتی تراست. دردهه خودمان اولین بار که پای دخالت بشر دوپا درزندگی خصوصی هم نوعش به صورت گسترده مطرح شد زمانی بود که فیلم به اصطلاح مستهجنی درسطح معابروخیابان ها ، دردست بچه های کم سن و سال به صورت کاملا ارزان به عنوان فیلم پرن زهره پخش شد .آن زمان را خوب به یاد دارم زمانی که درمقطع دبیرستان درس میخواندم و بحث زهرای عزیز دربین جوان ها و خصوصا مدرسه اوباش مشرب ماحسابی داغ شد.

کنجکاوی من رو به تحقیق درباره ی این مسئله کشاند و این امر باعث شد که ابعاد بسیارگسترده و مفتضحانه ای ازعکس ها و فیلم های لو رفته روشن شوند ومقدمه ی این داستان کثیف آغازشد .

ازعاطفه نوری ، آناهیتای همتی .الهام حمیدی و بهنوش طباطبایی و.... فردا نوبت به جنجال درباره ی  بهرام رادان ،گلشیفته و هدیه تهرانی و بسیاری ازهنرمندان در عرصه هنر و ادبیات و... می رسید.

زمانی که از یکی ازشبکه های خارجه مستندی درباره ی زندگی زهراامیرابراهیمی پخش شد شاید کوچک ترین واکنش هرانسان هم نوع نسبت به حرف های او ریختن چند قطره اشک بود .

دخالت درزندگی خصوصی به مسئله ای بسیار پرتنش درجامعه تبدیل شد .روزهای بعد عروسی های زیبا بروفه و همسرش پیام صابری، نیما مسیحا ،علی دایی و آخرش هم مهمانی های شبانه مهرداد میناوند و سلطان سوژه های پارتی محمد رضا گلزارو امین حیایی و... .

                                                                                                           دردنیای پخش عکس  وضع ازاینی که هست به مراتب بدتر بود .این امر تاجایی دنبال شد که عامه ی مردم ما از تکنولوژی روز به عنوان یک پدیده مخرب یاد کنند و یک اشتغال زایی مفید هم درمراسم های عروسی ایجاد شودو ازورود دوربین خودداری شود .البته ما ایرانی ها راه گریز ازاین موانع را فطرتا فراگرفته ایم .

همانطور که آیدین صالحی میگفت متاسفانه در این سری جرایم پای فردی که عکس یا تصویری اززندگی خصوصی اش لو رفته بیشتر ازفرد مجرم گیراست .دیگرعلاقه مندی اکثر ما آدم ها به دیدن و لذت بردن ازاین تصاویر و بدتر ازآن اشاعه ی گسترده آن .

چیزی که سعید آقا خانی عزیزو دوست داشتنی درآخرین سریال خود به خوبی به آن پرداخت وجای تقدیر دارد چرا که سعید عزیز همواره کارنامه موفقی درطنزهای تلویزیونی اش داشته و خواهد داشت .

البته دخالت درزندگی خصوصی دیگران به غیر ازموارد صوتی و تصویری دربین آداب ورسوم معمول مردم پدیده ای رایج است .گاها خود ما هم درزندگی خصوصی این و آن دخالت میکنیم بدون اینکه حتی به این مساله و پیامد های قبیح آن فکرکنیم .

این مساله برای بسیاری ازدوستان درعرصه ی ادبیات هم پیش آمده است .افراد ناشناس با اسم های مختلف به وبلاگ این و آن رفته و دست به تخریب شخصیت فرد میزنند .شخصیتی که فرد درانتخاب و آراستن آن آزاد است و این یعنی کوچک ترین حق یک انسان ، اعمال ،گفتار و کرداروپوشش شخصی هرفرد اززندگی هنری و ادبی او کاملا مجزاست .

البته من دراین بین بعضی ازدوستان را هم مقصر میدانم .دوستی که سرخورده هست و مجبور است که در وبلاگش تا میتواند از ویژگیهای مثبت خودش بگوید چیزی که اگر هم واقعا تثبیت شده باشد به کسی ربطی ندارد وطرح آن تنها تنش زا ست.دوستی که نظرات این گونه افراد را که دچاربیماری حادی هستند را برای جلب توجه دیگران و به دنبال آن حاشیه سازی و بزرگ شدن کاذب خودش تایید میکند اگر واقعا بزرگ شدن یک فرد رابطه ی مستقیمی با این اعمال داشته باشد پس دریک کلام باید گفت

خودتان بگویید ....

 

بوده اند افرادی که به وبلاگ بعضی ازدوستان من رفته و به نوع پوشش آنها یا عکس های گرفته شده آنها اعتراض کردند .اصلا بحث من ارتباطی به داشتن یا نداشتن حجاب ندارد .وبلاگ یک محیط مجازی کاملا خصوصی و متعلق به فرد صاحب وبلاگ است که اختیار تمام مطالب و تصاویر مندرج درصفحه خودش رادارد .

البته این مسایل شامل حال من هم شد و بااینکه عاملان این عمل شناسایی شدند اما خوشبختانه یا متاسفانه هیچ واکنشی نشان ندادم. افرادی که کاملا وارد محدوده وخط قرمزهای زندگی خانوادگی من میشدند و واقعا نمیدانم قصدشان ازاین کارها چه بود؟من شخصی هستم که به زندگی خصوصی کسی حتی نزدیک ترین کسانم هم کوچک ترین کاری ندارم و این کاملا بین من و آنهامتقابل است .

دراینجا ازنهادهای مسئول دراین امرمیخواهم که با شدت هرچه تمام بااین موارد برخورد کنند.

فقط یک بارخودمان را جای کسی مثل زهرا امیرابراهیمی بگذاریم (بدون هیچ گونه قضاوتی)

اگر برای مایی که خود با مسایل حاشیه ساز زندگی یک فرد راتامرز نابودی میکشانیم یک همچنین چیزی اتفاق بیفتد حال ما در آن لحظه چگونه خواهد بود ؟

موفق و نویسا باشید

امین موسی وند

 

نوشته شده در شنبه ٥ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط امین موسی وند | نظرات ()


ازبازی با واژه ها،ازهمسایگی سبزه و ماهی،ازبوی بهارو آغاز،خوشتر این است: سال نو مبارک

شروع،آغازی دیگرازبوی شیرین نوشدن وحال ،خنکای نسیم نوروزبا آوازکبوترها وپایان .....

آری خبرازبهاری دیگراست .سال نومبارک

ازسین سال،سبزی سبزه ها وسرخی گل ها ،باسفره ای ازهفت سین ،به میمنت سینی ازجنس نوشدن.

سال نو برهمه مبارک

امین موسی وند

با عرض پوزش سرعت اینترنت شهرستان زیرسرعت یک لاک پشت بالغ بود واگرنه عکس  هم میذاشتم.

 

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ توسط امین موسی وند | نظرات ()


به نام خدا

سلام به همه

معمولا درپایان یه سال چیزی که برای پرسیدن خیلی معموله اینه که سال 90 واست چه طور بود؟

میخوای جواب این سوال رو بدی؟ خب بیشتر افراد انتظار این رو دارند که با یه جواب خوب و بد جوابشون رو بگیرند . زندگی من یا هرکس دیگری پستی و بلندی های خودش رادارد. یه روز خوب ، یه روز بد . اصلا یه دوران کابوس بار وگاهی اوقات روزی که شبش توی رختخواب فکرمیکنی که بهترین روز زندگیت بود.

خوشحالم که تو این سال وارد بیست و یک سالگی شدم  . دربرخورد با دیگران گفتن این که من فقط بیست و یک سال سن دارم باعث میشه دوتا شاخ گنده روی سرخیلی ها ببینی .تازه بعضی که دیگه خیلی بی رحمند میگن : راستی قاطی مرغ ها شدی؟ (با احترام به همه ی خانمها)                                                                          

 

 شهریور ازدونفر که واقعا تمام زندگیم رو بعد از خدا مدیون اون ها هستم هدیه های خیلی خوبی گرفتم .پدر و مادر عزیزم که بعد ازخدا حمایت های اون ها و فضای بازو اعتمادی که همیشه به من داشته ودارند واسه من قابل ستایش بوده و هست .  

نوزمینه نوشتن اتفاق فوق العاده ای رخ داد.داستان های من بعد از سال ها انتظار درنوبت چاپ قرارگرفت و حالا آرزوی من این است که داستان های من ناچیز درسال  آینده برای همه مردم عزیز و دوست داشتنی ایران چاپ شود                                                                                                                دراین سال برای خیلی ازچیزها متاسف شدم . چراواقعا بعضی ازما مردم تنها برای اینکه ضعف وکمبودهای خودرا به طرزی جبران کنیم سعی میکنیم با اظهار نظرهای بی مورد و پوچ درصحنه خودنمایی ها و هرزه گویی ها حضور پیدا کنیم وتهش به خودمان افتخارکنیم؟ برای همین بود که من چند روز پیش فکرمیکردم که ای کاش افتخارآفرینان سینمای ایران اصغر فرهادی وهمه برو بچه های جدایی هیچ نسبتی با ماها نداشتند و حتی درهمه ی عرصه های مختلف در سطح کشور.

متاسف شدم برای بعضی ازافراد به اصطلاح تحصیل کرده جامعه که نمودارشاخص سواد و شعوردرآنها کاملا رابطه معکوس با هم داشته و هرچه قدر سوادآبکی شان البته با چاشنی  لابی بالا میره سطح شعورشون پایین می آد اشاره ای به شخص خاصی ندارم ولی بدانید که روزگار همیشه همین طور نخواهد ماند . من وهمه ی مردم این کشور قبول می کنیم که انتقادپذیر نیستیم.

تو این سال روزهای خوب خیلی زیادی رو داشتیم .خیلی ازاونها که خصوصیه. ولی حالا روزهای سفر،کنار برادرزاده ی عزیزم فاطمه و به دنبالش دیدار با دوست عزیزم سروش که واقعا ازهمینجا میبوسمش و سال نو رو بهش تبریک میگم وچیزهای دیگه ...

به دنبال این مطلب امیدوارم شرایط به گونه ای فراهم بشه که بتونم تحصیلاتم را درشهری که همیشه دوستش داشته و دارم ، درمیان دوستان عزیز و خوبم و شاگردی درکناربعضی ازاونها ادامه بدم.

ازهمه مخاطبان عزیزم ازصمیم قلب تشکر میکنم و فقط یه خواهش کوچولو از دوستان بزرگوار که به من همواره لطف داشته ودرنوشته های خود من رو بزرگ تر ازآنچه که هستم معرفی میکنند. ضمن سپاس ازلطف بی دریغ و قلب های پاک شما من همیشه و تا ابد یه شاگرد و آموزنده هستم و خواهم ماند همین و بس.

ازدوستان عزیزی هم که انتقادهای تندوگاها بی منطق خود را مطرح کردند تشکر میکنم و دریک جمله به همه اونها میگویم که من فقط حرف های شما را خواندم . 

این راه به قوت خودش باقی است چه بخواین و چه چی ؟نخواین !!!                                                  

به طور خاص از مخاطبین همیشگی وبلاگ که سهم عمده ای دراین بخش دارند ،از دوستانی که نظرهای خصوصی میگذارند و ازهمه کسانی که نام و نظراتشان چون دانه های یاقوت درگوشه و کنار وبلاگ زیرذره بین میدرخشد .

سپاس تعظیم و گرامی میدارم

ازصمیم قلب سال جدید رو به همه مردم ایران زمین ، دوستان ادبیاتی و غیر ادبیاتی خودم تبریک میگم .علاوه برآرزوی نعمت سلامتی برای همه امیدوارم سال نود ویک سالی باشه که همه به اون چیزهایی که میخواهیم برسیم ودرضمن یادمان باشد که درگذشتگان وبزرگترهای واقعی روهیچ وقت فراموش نکنیم .

تا سال دیگراگربودیم.

عید برهمه مبارک

واما

 

 از همه شما میخواهم که باهرزبانی چه تندو چه نرم و با هراسمی شخص خود من یا مطالب وبلاگ و ...را زیر ذره بین نگا های خود ببرید.

راستی یادم رفت به گالری عکس درادامه مطلب هم سرکی بکشید.

 

 

{ادامه مطلب...}
نوشته شده در چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ توسط امین موسی وند | نظرات ()